مومنین اولوا الارحام یکدیگرند

 

 

در آیه 6 سوره الاحزاب میفرماید"…النبی اولی بالمومنین من انفسهم و ازواجه امهتهم واولوا الارحام بعضهم اولی ببعض فی کتب الله من المومنین و المهجرین الا ان تفعلوا الی اولیائکم معروفا کان ذلک فی الکتب مسطورا…".

 

در کتاب ترجمه تفسیر المیزان علامه طباطبایی می خوانیم : "

اين آيه ناسخ حكمى است كه در صدر اسلام اجراء مى‏شد و آن اين بود كه كسانى كه به خاطر حفظ دينشان از وطن و آنچه در وطن داشتند چشم مى‏پوشيدند، و يا صرفا به خاطر دين با يكديگر دوستى مى‏كردند، در بين خود از يكديگر ارث مى‏بردند، آيه مورد بحث اين حكم را نسخ كرد، و فرمود: از اين به بعد تنها خويشاوندان از يكديگر ارث مى‏برند.". ترجمه المیزان ج 16 ص 415

 

البته این برداشت منحصر به ایشان نیست.

 

مگر ممکن است در یک نهضت عقیدتی الهی در یک زمینه خویشاوندی و قبیله گرایی جاهلی با دید

انباشتن ثروت در بین خویشان و قبیله پس از یک دوره زجر و جنگ و جدال و مهاجرت به برادری بین

پیروان امر شود و عمل گردد و مومنین به آن تشویق شوند و پس از قدرت گرفتن نهضت به خویشاوندی و قبیله گرایی دستور عقب گرد داده شود؟ آیا این دستور منجر به انباشت مجدد ثروت در میان خویشان و افراد قبیله (چه مومن و چه غیر مومن از آنها) نخواهد شد؟ مگر تضمینی وجود دارد که نسل بعدی همه افراد مومن خواهند بود؟حتی اگر وصیت بر یک سوم مال را هم معتبر بدانیم و مستثنی کنیم (آنهم به شرطی که وصیت کرده باشد) باز اموال در میان افراد قوم و خویش انباشته خواهد شد.

 

چنین عقب گردی در نهضت های انسانی انحراف بزرگ قلمداد میشود چه برسد به نهضت الهی که بیان قانون طبیعی و کتاب خلقت است.

 

اما اگر دقت بیشتری در این آیات شود بسادگی معلوم میگردد که منظور از اولواالارحام در این آیات معنی مصطلح آن "رحم و محل جنین مادی" نیست. بلکه همانطور که آیات قبل و بعد این دو سوره یعنی سوره الانفال و الاحزاب میرسانند منظور رحم و جنین معنوی و تولد و حیاه معنوی است همانی که میفرماید: "استجیبوا لله و للرسول اذا دعاکم لما یحییکم" (الانفال آیه 24 ) و آیات مشابه آن که بسیارند.این قرابت از قرابت مادی فراتر است. البته مانعی نیست بر اینکه این دو قرابت همزمان برقرار باشند.خوش به سعادت پدر ومادر مومنی که فرزندانشان هم مومن باشند و "قره عین" ایشان.

 

از این دو سوره بنا به مقتضیات و با پیوسته دیدن آیات آنها نتیجه میگیریم که مومنین از یک پدر (پیام آور پیام الهی) دارای ذات واحد میشوند و برادر و خواهر معنوی یکدیگر میگردند و خانه این خانواده مکه معظمه (ام الرحم) است.البته در میان این خواهران و برادران بعضی بر بعضی دیگر برتری معنوی دارند و رحما بین خودشان هستند این پیوند محکم و پاکیزه هدف خلقت است.نتیجه ای که با بقیه آیات قرآن هماهنگ است.

 

چنانکه در آیه 81 سوره کهف "…فاردنا ان یبدلهما ربهما خیرا منه زکوه و اقرب رحما… " میفرماید فرزند جنینی مادی لزوما فرزند جنینی معنوی نیست.

 

اما بازهم مفسر خوش نام ما از آیه سوره 81 کهف چگونه برداشت میکند.  البته چاره ای ندارد برداشت او باید با بقیه برداشت هایش همخوانی داشته باشد:

 

و مراد از اينكه فرمود" نزديك‏تر از او از نظر رحم باشد" اين است كه از او بيشتر صله رحم كند، و بيشتر فاميل دوست باشد، و به همين جهت پدر و مادر را وادار به طغيان و كفر نكند. و اما اگر بگوييم" يعنى مهربان‏تر به پدر و مادر باشد" با جمله" اقرب منه" مناسب‏نيست، چون معمولا نمى‏گويند در مهر و محبت نزديكتر باشد، و معناى قبلى مناسب‏تر است. ترجمه المیزان ج 13 ص 483

 

استاد خودش محل اشکال را بیان کرده است. اگر محبت دوری و نزدیکی بر نمی دارد پس چگونه  بیشتر صله رحم میکند؟ مگر مهربانی با پدر و مادر صله رحم نیست؟ رابطه با عبارت "خیرا منه زکوه " چه میشود؟ در حقیقت عبارت اخیر مقصود بوده است و "اقرب رحما" شرح و توضیح است.

 

البته بگذریم از اینکه محبت دوری و نزدیکی بر میدارد در آیه 82 سوره النساءمی خوانیم: "…لتجدن

اقربهم موده للذین آمنوا…"و باید بگوییم که "رحم مادی" نیز دوری و نزدیکی بر میدارد و چون پدر و مادر نزدیک ترین هستند پس "رحم معنوی" منظور است.

 

خلاصه اینکه فرزند پدر مادر مومن وقتی به آنها نزدیکتر است که مومن باشد نه غیر مومن.همانطور که

پدر و مادر مومن و پاکیزه هستند فرزندشان هم مومن و پاکیزه باشد.

 

فرزند غیر مومن از اهل پدر مومن حساب نمی شود. همانطوری که در آیه 46 سوره هود میخوانیم "…انه لیس من اهلک…".

 

مومنین باید در رابطه اولواالارحامی و این قرابت ایمانی متحد و مصمم باقی بمانند. چنانکه در سوره شوری آیه 23 میفرماید : "لا اسئلکم علیه اجرا الا الموده فی القربی…" مطلبی که در پیوستگی با نام و آیات دیگر این سوره قراردارد.

 

دراین وحدت و قرابت ایمانی نباید فساد و انحراف رخنه کند. در سوره احزاب آیه 33 پس از بیان اینکه زنان پیامبر باید بیش از بقیه بانوان رعایت عفاف نمایند و با مومنین با لحن تحریک آمیز صحبت نکنند تا مبادا این گونه روابط پاکیزگی خانواده ایمانی مومنین را از میان ببرد میفرماید :"…لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا…". بوضوح اولواالارحام بودن مومنین و فرزندان ایمانی پیامبر بودن ایشان و در یک کلمه اهل خانه خدا بودن را می بینیم.

 

باید خود را تسلیم پیوستگی آیات در سوره ها و کلیت قرآن کنیم.هر لحظه که این ملاک فراموش شود به راه انحرافی و پر پیچ و خم خواهیم افتاد.

 

بیاییم این آیات را در کنار آیات ارث در سوره نساء ببینیم. چه حاصل خواهد شد؟ گذشت زمان و اجتماعی تر شدن جوامع کوچک قبلی بر مومنین چه اثری خواهد داشت؟

 

مومنین از ابتدای صدور احکام ارث برادر دینی یکدیگر بوده اند.از طرفی با افرادی نیازمند و ضعیف  از خانواده و خویشان خودشان که ایمان آورده اند و مومنین نیازمند دیگر روبرو هستند و از طرف دیگر با افراد غیر مومن از خانواده و خویشاوندان  خود چه نیازمند و چه غیر نیازمند مواجه بوده اند.

 

از قید های "...من بعد وصیه ..." در آیات ارث راه حل آشکار است. راه حلی که پویاست و توجه دائمی هشیارانه مومنین را تا پایان زندگی خودشان نسبت به محیط اجتماعی و اطرافیان خود اعم از خانواده و قوم وخویش و چه غیر آنها را طلب میکند. اهمیت وصیت و رعایت مفاد آن و غیر مضار بودن آن نیز آشکار است. عبارت "غیر مضار" نیز در هماهنگی کامل با پویا بودن "...من بعد وصیه ..." است.

 

بدیهیات و آینده نگری و قوت و قدرت خانوادگی در ضمن قوت و قدرت اجتماعی مومنین چه حکم میکند؟ اگر افراد خانواده مومن باشند و نیازمند در اولویت هستند هم به لحاظ انگیزه بخشیدن شخصی و خانوادگی و هم به جهت کمک به برادران دینی.

 

اگر در میان خانواده و خویشان افراد نیازمند ولی غیرمومن وجود دارند باید از ارث حداقلی بهره داشته باشند. اگر در میان آنها افراد غیر مومن و غنی وجود دارند بهره از ارث نداشته باشند. حالات مختلفی که پیش خواهد آمد و چه بسا تصمیم در مورد آنها شورایی از مومنین را نیازمند است.

 

آیا این احکام پویا نیستند؟ باید تربیت اجتماعی و خانوادگی مومنین در مسر همین احکام پویا پس از رحلت پیامبر مستمرا ادامه پیدا میکرد پس از فوت مومنین فقیر افراد خانواده آنها زیر چتر حمایت اجتماعی قرارمیگرفتند و وارثان مومنین غنی به تقسیم ارثیه بیش از نیاز خود به مومنین فقیر – با نظارت و مدیریت جمعی -  رضایت میدادند.

 

خلاصه اگر هرنسلی به نسل بعدی وصیت به خیر میکرد  آیا نمی توانستیم  در آینده دور (بجهت علمی وتخصصی شدن کارها و دسترسی گسترده به منابع زیر زمینی و رو زمینی بزرگ) مومنین را آگاه پرتلاش راضی به احکام اقتصادی عمومی و تقریبامشابه هم ببینیم ؟ آگاهی و تلاش توام با رضایتی که گره گشای مشکلات جوامع پیچیده و پرجمعیت امروزی است.

 

مومنین غنی بجای این استمرار و دوام بر برادری دینی به دوست داشتن خود و خویشان و انباشتن ثروت در میان خودی ها و مراقبت های هر روز کمتر خود نسبت به ایمان و دیانت خود و خویشان پرداختند. از ضعیفان و فقیران مومن و غیر مومن در جهت منافع خود بهره کشی کردند و به کمک عالمان ضعیف توجیه انباشت ثروت خانوادگی و منسوخ شدن برادری دینی را اعلام کردند.آیا برادری دینی بدون اقتصاد برادرانه و شور ومشورت و مراقبت از همدیگر معنی دارد؟

 صفحه اول