در باره سوره الصافات

                                                 

توجه به ارتباط آیات هر سوره از جمله در سوره الصافات نتایج بسیار جالبی دارد.همانطور که در تفسیر المیزان آمده است این سوره اولین سوره ای است که با قسم شروع میشود.

 

شروع از ملاء اعلی. قسم بر صف زنندگان (الصافات) است. در اواخر سوره نیز آمده است :"...و ما منا الا له مقام معلوم و انا لنحن الصافون و انا لنحن المسبحون...". در مقابل یا در کنار صف زنندگان (در اطراف محلی خاص یا شخص خاص ایستاده و مراقب هستند) چه کسانی میتوانند باشند؟حرکت کنندگان. نیروهای متحرک شناور پیام رسان و پیام آور.

 

ممکن است عده ای فقط صف زننده باشند و یک عده نیز فقط متحرک باشند. ممکن است عده ای هر دو عمل را انجام دهند. منظور این استکه مسبحون و مسبحین در این سوره بمعنی شناوران هستند نه بمعنی تسبیح کنندگان. این کلمه مسبح هم به معنای منزه داننده (دور داننده اوصاف خیالی از) خداوند و هم بمعنای شنا کننده است.

 

------------------------------------------------------------------------

 

این برداشت با آیات 142 – 145 که میفرمایند: فالتقمه الحوت و هو ملیم – فلولا انه کان من المسبحین – للبث فی بطنه الی یوم یبعثون –فنبذناه بالعراء و هو سقیم- 

 نیز تایید میشود. بنظر میرسد هر نوع تلاش برای برداشت دیگری از این آیات با اشکال روبرو میشود.

 

لقمه کردن غذا با بلعیدن لقمه یا بلعیدن غذا فرق دارد. سابقه  کلمه "بلعیدن" در قرآن وجود دارد و آن آیه 44 سوره هود است . (قیل یا ارض ابلعی مائک) .  لذا از "فالتقمه" نمیتوان قاطعانه برداشت کرد که یعنی "بلعید او را". او در دهان بسیار بزرگ آن ماهی قرار گرفته بوه است. شناگر ماهر میتواند از آنجا خارج شود. .مثلا کوسه نهنگ با بزرگترین دهان موجودات ریز میخورد. ورود و خروج انسان شناگر میتواند راحت باشد.

 

جالب است که مشابه "قاپیدن" و ناگهانی ربودن در اوایل سوره نیز آمده است.آنجائیکه میفرماید بعضی شیاطین استراق سمع میکنند با تلاش میخواهند از ملاء اعلی چیزی بشنوند.بطرف این شیاطین "شهاب ثاقب" پرتاب میشود:

 

إِلَّا مَنْ خَطِفَ الْخَطْفَةَ فَأَتْبَعَهُ شِهَابٌ ثَاقِبٌ ﴿١٠ صافات

 

شاید سبب اصلی برای برداشت های رایج کلمه "بطنه" باشد که در نظر اول اشاره به شکم ماهی (نهنگ) می نماید. ولی با غور بیشتر معلوم میشود که اشاره به بطن و قعر دریاست. همچنانکه در آیات قبل هم با گفتن "سواء الجحیم " یا "اصل الجحیم" به "قعر" جحیم اشاره فرموده است و زمینه سازی لفظ دیگری برای "قعر" که میتواند "بطن" باشد شده است.

 

از طرف دیگر نمی توانسته تا قیامت در آن "شکم"  (شکم آن نهنگ خاص) مانده (لبث) باشد.اگرشکم آن نهنگ خاص را در حکم قبر هم بدانیم باز مشکل باقی است چرا که  در قبور هم لبث (ماندن و اقامت داشتن) نداریم بلکه در دنیا لبث داریم. تلاشی قبور هم باعث ازبین رفتن ذرات بنیادی اجساد نمی شود. خروج از قبور درقیامت (ریز و میکروسکوپی)(کانهم جراد منتشر) داریم. (به برداشت ما "اجداث" یعنی قبور دو گونه است قبور برای اجسام در دل زمین یا آسمانهای فعلی و قبور برای ارواح یا همان برزخ)

 

------------------------------------------------------------------------

حضرت یونس که در خور سرزنش شده بود (بجهت نا امید شدن از قوم خود و گریز از آنان و سوار کشتی شدن) اگر او خودش (فلولا انه) از شناگران نبود در قعر دریا میماند تا روز بعث عمومی.

 

اشارات مشابه "اوخودش" در جایی دیگر در همین سوره آمده است.مثلا "شما خودتان" در آیات ذیل:

 

قَالُوا إِنَّكُمْ كُنتُمْ تَأْتُونَنَا عَنِ الْيَمِينِ ﴿٢٨ قَالُوا بَل لَّمْ تَكُونُوا مُؤْمِنِينَ ﴿٢٩ وَمَا كَانَ لَنَا عَلَيْكُم مِّن سُلْطَانٍ ۖ بَلْ كُنتُمْ قَوْمًا طَاغِينَ ﴿٣٠﴾ صافات

------------------------------------------------------------------------

همراه آیه 49 سوره القلم که میفرماید: "...لولا ان تدارکه نعمه من ربه لنبذ بالعراء و هو مذموم..." در حقیقت دو حالت برای پایان کار یونس بیان شده است:

 

 درحالت اول (واقعی) پس از تلاش بسیار خود او توسط عوامل الهی به خشکی خاصی پرت میشود مریضی وی بهبود می یابد و برای پیامبری انتخاب میگردد. در حالت دوم (فرضی) که آن حضرت به حال خود رها میشود نجات توسط امواج متلاطم دریا و تلاش خود حضرت یونس که  شناگر بوده است خواهد بود. ("نبذ" به صیغه مجهول بیان شده است).در حالت دوم یونس به العراء (که ممکن است همان العراء حالت واقعی نباشد) پرت میشود و مورد مذمت قرار میگیرد .

 

پرت شدن به خشکی خاص و نجات از بیماری و انتخاب به پیامبری سبب تفاوت دو حالت است.در حالت اول که در سوره الصافات بیان شده است یونس به العرایی پرت میشود که گیاه (شجره) خاص در آن جهت پوشاندن  جسم مریض او رویانده شده است (تفاوت در العراء با حالت فرضی) و پس از بهبود به پیامبری انتخاب میشود.

 

------------------------------------------------------------------------

در ترجمه تفسیرالمیزان ج 19 ص 648 آمده است:

 

"...و ليكن تسبيح دائميش قبل از افتادن در شكم ماهى و بعد از آن از اين اقتضا منع كرده، و باعث شده كه مقدرش طورى ديگر شود، و آن اين است كه ماهى او را در بيابان بيندازد، و نيز مقتضاى عملش اين بود كه او را به صورتى زشت و مذموم بيندازد، و ليكن مانعى ديگر از آن جلوگيرى نمود، و آن نعمتى از پروردگارش بود، كه او را دريافت، و نه تنها مذموم نشد، بلكه پروردگارش او را اجتبا كرد و از صالحانش قرار داد، پس بين دو آيه منافاتى نيست..."

 

خروج از دهان ماهی (نهنگ -  ماهی بزرگ که انسان در دهان او جا میشود در وسط دریا نباشد به ساحل هم نزدیک نیست) به شکل مذموم و غیر مذموم ندارد. بلکه عامل به عمل بی حاصل پر خطر مذمت میشود. انتخاب ایشان برای پیامبری پس از تلاش و  تقلای زیاد ایشان و دعا ونیایش او در میان تلاطم امواج دریا و بهبودی حال او با تدبیر الهی است. او قبلا هنگام قرارا گرفتن در ظلمات دریا خود را سرزنش کرده بود:

 

وَذَا النُّونِ إِذ ذَّهَبَ مُغَاضِبًا فَظَنَّ أَن لَّن نَّقْدِرَ‌ عَلَيْهِ فَنَادَىٰ فِي الظُّلُمَاتِ أَن لَّا إِلَـٰهَ إِلَّا أَنتَ سُبْحَانَكَ إِنِّي كُنتُ مِنَ الظَّالِمِينَ ﴿٨٧ فَاسْتَجَبْنَا لَهُ وَنَجَّيْنَاهُ مِنَ الْغَمِّ ۚ وَكَذَٰلِكَ نُنجِي الْمُؤْمِنِينَ ﴿٨٨﴾ الانبیاء

 

------------------------------------------------------------------------

از طرف دیگر "المسبحین" تداوم را میرساند. از قبل از رفتن به دهان ماهی (حتی قبل از سوار کشتی شدن) او مسبح بوده است. این با شناگر بودن او و نیز انتخاب کشتی برای گریز سازگارتر است...

 

------------------------------------------------------------------------

 

در این سوره اشاره ای دارد به وجود گروه های نیروهای غیبی که در سور دیگر نیست:

وَمَا مِنَّا إِلَّا لَهُ مَقَامٌ مَّعْلُومٌ ﴿١٦٤﴾وَإِنَّا لَنَحْنُ الصَّافُّونَ ﴿١٦٥﴾وَإِنَّا لَنَحْنُ الْمُسَبِّحُونَ ﴿١٦٦﴾ صافات

این مطلب با موضوعات دیگر در این سوره هماهنگی دارد.نجات حضرت یونس از دریا و همینطورجلوگیری سریع از ذبح شدن اسماعیل توسط حضرت ابراهیم...اشاره به وجود اقسام نیروهای غیبی کنایه از این است که بهیچوجه ذبح واقعی اسماعیل نمی توانسته رخ دهد.

حضرت ابراهیم با اطاعت و عمل بدون چون و چرا گوی ایمان را از همه ربود و شایسته مقام "امامت" برای مردم شد.پیشتاز ایمان و تسلیم.

خداوند بعنوان خالق دستگاه عظیم خلقت صرفا جهت آزمون ایمان ابراهیم چنین صحنه زیبایی را خلق کرده است تا نشان دهد که نمونه واقعی از انسان وجود دارد که از ملائکه چون و چرا کننده برتر است.


از این تسلیم ابراهیم (عمل اصلی و اساسی ) در برابر امر الهی میتوان نتایج (اعمالی فرعی) بسیاری گرفت از جمله انفاق مال در راه خدا آنطور که او میخواهد...پس از ذبح عظیم در مراسم حج قربانی ها را باید به فقراء داد.علاوه بر استفاده خود مومنین از آنها خوراندن آن به فقرا (فقر شدید):

 

لِّيَشْهَدُوا مَنَافِعَ لَهُمْ وَيَذْكُرُ‌وا اسْمَ اللَّـهِ فِي أَيَّامٍ مَّعْلُومَاتٍ عَلَىٰ مَا رَ‌زَقَهُم مِّن بَهِيمَةِ الْأَنْعَامِ ۖ فَكُلُوا مِنْهَا وَأَطْعِمُوا الْبَائِسَ الْفَقِيرَ‌ ﴿٢٨﴾ حج

همانطور که در میان نیروهای غیبی گروه ها و مقامات و درجات وجود دارد در میان انبیاء نیز درجات وجود دارد. پیشرو همه حضرت ابراهیم است با تسلیم کامل و حاضر به فداکردن هر چه دارد (البته بدستور خداوند) و در مقابل حضرت یونس که تحمل کمی داشته و در برابر مخالفت مردم از قوم خود گریزان شد...

 

------------------------------------------------------------------------

 

در ذکر ایمان پیامبران در این سوره روش جالبی وجود دارد.درجه بندی ایمان ایشان را بطرز لطیفی اشاره دارد.

 

در مورد حضرات نوح و ابراهیم اسحاق و موسی و هارون و الیاس میفرماید : "انه" یا "انهما" من عبادنا المومنین".در مورد لوط و یونس به این شکل نیست.

 

در مورد لوط از اتصال دو آیه :  إِنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا الْمُؤْمِنِينَ ﴿١٣٢ وَإِنَّ لُوطًا لَّمِنَ الْمُرْ‌سَلِينَ ﴿١٣٣

 

استفاده میشود. در مورد یونس ایمان ایشان همراه با ایمان قوم جدیدی که برآنها پیامبر شده است ذکر میشود. یک جامعه مومن نمونه.تنها موردی از اقوام است که به پیامبر خویش ایمان می آورند:

 

وَأَرْ‌سَلْنَاهُ إِلَىٰ مِائَةِ أَلْفٍ أَوْ يَزِيدُونَ ﴿١٤٧ فَآمَنُوا فَمَتَّعْنَاهُمْ إِلَىٰ حِينٍ ﴿١٤٨

 

و بلاخره بی ایمانی و اعتقادات بدون سند الهی اقوام مورد خطاب قرآن نیز در پایان این تحلیل است.