عدالت اقتصادی قرآنی = رضایت اجتماعی توام با آگاهی اجتماعی از سهم یکدیگربسوی مساوات - قسط

عدل یعنی چیدن . چیز(هایی) رادرکنار چیز(هایی)دیگرقراردادن. معانی دیگر همه به نوعی به این مفهوم باز میگردند. مثلا عدله فی المحمل یعنی سوار گردید همراه او در کجاوه و عدل او شد.(فرهنگ جامع عربی -  فارسی احمد سیاح مجلد سوم ص 959  ).

 

در هر چیدنی یک الگوی پیشین در ذهن چیننده وجود دارد و یا ممکن است از پیش الگوی کامل و به نهایت رسیده در ذهن او نباشد بلکه در حین چیدن افکار خود را مرور و بازسازی می کند و براساس آن چیدن را نیز مرور و بازسازی می کند.

 

عدل بین انسانها یعنی طبقه بندی کردن یا درجه بندی کردن آنها در حوزه های اقتصادی اجتماعی یا حقوقی وغیره.

 

مهم الگو و طرحی است که بر اساس آن عدل (چیدن) صورت می گیرد آنچنانکه عدل را با همان الگو و طرح پشت سرآن یکی میگیریم: "...ممن خلقنا امه یهدون بالحق و  به یعدلون..." سوره اعراف آیه 181  براساس حق ( می چینند) عدالت را اجرا می کنند. حق را به  پا میدارند. در هر جا از قرآن که امر به عدالت اجتماعی می شود منظور عدل بر اساس حق که همان دستور ات الهی است میباشد.

 

الگوها و طرح های انسانی نمی توانند تعیین تکلیف نهایی کنند. این راهی است که همواره محل بحث و جدل و آزمون و خطا می باشد. نمونه هایی از آزمون و خطا های انسانی را امروزه در بلوک های اقتصادی و سیاسی همه می بینیم .

 

امروزه اثبات می شود که طرح های عقلی  انسانی  به اوج نمی رسند راهی است بی پایان. ( برای مثال به "برهان گودل و حقیقت و برهان " ترجمه محمد اردشیر رجوع شود.)

 

اینجاست که ما انسانها مجبور هستیم برای اصلاح امور خود و جلوگیری از اتلاف فرصت ها و فسادها و درد و رنج ها به الگو هاو طرح های  الهی متمسک شویم . عقل انسانی با تسلیم شدن در برابر دستورات الهی ضمن بکار گرفته شدن به رشد و تعالی نیز میرسد.

 

آخرین دستور ات الهی در قرآن مجید است. فرض میشود که  به جهت اعجاز بیان آن ما به آن ایمان داریم.

 

در سوره النساء آیه 29 الگویی برای حوزه اقتصادی بیان میشود:"...یا ایهالذین امنوا لاتاکلوا اموالکم بینکم بالباطل الا ان تکون تجاره عن تراض منکم ولا تقتلوا انفسکم ان الله کان بکم رحیما ومن یفعل ذلک عدوانا و ظلما..." تقدم اموالکم و بینکم بر تراض منکم و محل قرارگرقتن آیه در میان آیات دیگر سوره النساء و مهمتر از همه تطبیق با آیه مشابه در سوره بقره ( شاخه اصلی شجره طیبه قرآن ) یعنی آیه187 " ...لا تاکلوا اموالکم بینکم بالباطل و تدلوا بها الی الحکام  لتاکلوا فریقا من اموال الناس بالاثم و انتم تعلمون ..." همگی میرسانند که این تراضی و رضایت اجتماعی است. رضایت بین فقط دو طرفین معامله نیست. "تراض القوم" خوشنود شدند از یکدیگر .( فرهنگ جامع عربی -  فارسی احمد سیاح جلد اول ص 508)

 

بانمونه هایی که از "تجارت" در قرآن ذکر شده میتوان آنرابرای هر نوع رابطه که سود و زیان در آن وجود دارد اطلاق نمود.اولین نمونه خرید ضلالت در ازای هدایت است در اولین آیات از سوره بقره.خرید بهشت در ازای مال و جان توسط مومنین در سوره توبه.اجر و مزد بگیری در قبال کاری که انجام میدهیم هم تجارت خواهد شد

 

جالب است که این آیه در زمینه اجتماعی و در جایی قرار دارد که در دو آیه قبل بیان میکند انسان (درمقابل شهوات) ضعیف خلق شده است. لذا میفرماید برای کسانی از خودتان که استطاعت مالی جهت ازدواج با زنان آزاد مومن ندارند از کنیزان مومن خودتان  به نکاح آنها در آورید...(آیه 25 ). مبادا با مهم دانستن فقط رضایت یک عده عده دیگر از خودتان را به ورطه فقر و فساد و شهوات بیاندازید و همگی نابود شوید.

 

بیان رضایت دوبدو میان انسانها ازجمله رضایت بین همسران و زوجها به شکل دیگری است0 مثلا در همین سوره النسا در آیه 24 میفرماید: "... ولا جناح علیکم فیما تراضیتم به من بعد الفریضه..."مشابه همین رضایت در سوره بقره آیه 232 آمده است : "...فلا تعضلوهن ان ینکحن ازواجهن اذا تراضوا بینهم بالمعروف ... "0 شکل دیگر بیان رضایت در سوره بقره گفته میشود(آیه 233 بقره)"...فان ارادا فصالا عن تراض منهما و تشاور فلاجناح علیهما ..."0 رضایت واحدی که هردوآنها به آن میرسندو هر دو درآن سهیم هستند( تمام طرف های مسئله). گویی در نوع قبلی هریک از دو طرف با یک رضایت خاص خود وارد تعامل با دیگری میشود و این رضایت ربطی به رضایت دو نفر زوج دیگر ندارد چه در کمیت و چه در کیفیت .

 

 بیان رضایت مومنین در آیه 29 النساء "...الا ان تکون تجاره عن تراض منکم..."نیز از نوع بیان رضایت واحد و توافق جمعی بر یک روش و یک موضوع است0 همه درآن سهیم هستندو ازسهم یکدیگر آگاه0

 

ظاهرا در تعریف مبنای مالکیت از طریق آیه  29 النساء "...الا ان تکون تجاره عن تراض منکم..." به دور میافتیم. بنا نبوده است که اموال افراد از آنها گرفته شده پس از صفر شدن برمبنای جدیدی توزیع شود.بلکه ملاک استفاده و افزایش جدید و از این به بعد از اموال افراد مورد بحث است.

 

بدیهی است رضایت اجتماعی امری پویاست. در زمان های دور به جهت کوچک بودن جوامع رضایت اجتماعی  و یا عدم وجود آن در تجارت بین دونفربه آسانی  مشخص و قابل رویت بوده است. علیرغم رضایت افراد بهره مندی آنان از اموال می توانسته اختلاف فاصله زیادی داشته باشد. بتدریج هر چه ارتباطات اجتماعی و تخصصی شدن و علمی شدن کارها بیشترمی شود لزوم رعایت افزایش در صد رضایت افراد جامعه حتی در تجارت بین دو نفر بیشتر میشود. بنابراین همواره اعلام رضایت اجتماعی از جانب  تمام گروه های اجتماعی لازم و واجب است تا اکل اموال به باطل نشود. باید تجارت های خرد و کلان در چارچوب قوانین مورد توافق کل جامعه مومنین باشد.

 

بلاخره این که در آیه 58 میفرماید: "... واذا حکمتم بین الناس ان تحکموا بالعدل ..." آیا با جمع مفاهیم مندرج در این سوره نمی توان نتیجه گرفت که عدالت قرآنی در زمینه اقتصادی رعایت رضایت اجتماعی است؟

 

رضایت اجتماعی دراسلام از همان ابتدا در دستور کار مومنین بوده است و می توانستند داوطلبانه به در صد رضایت یکسان (قسط) بین نفوس خود معتقد مانده و عمل نمایند. این روند می بایستی ادامه پیدا می کرد و منتظر تحولات اقتصادی از قبیل علمی و تخصصی شدن کارها و پیدایش منابع زیرزمینی  گسترده نمی ماندند و نفوس خود و نسل های بعدی را پرورش میدادند.

 

دستور رعایت  رضایت اجتماعی در صدر دستورات مربوط به مالکیت اموال که در همین سوره النساء و دیگر سور بیان میشوند قرار میگیرد. روند کلی : بقره ---> آل عمران --> النساء --> انفال --> هود --> الرعد --> الاسری --> الروم ---> فصلت ---> شوری ---> ذاریات ---> حدید --->معارج --->فجر ---> العصر.  دستوراتی که به شکل درختواره بهم ربط داشته و  سازگارند:

 

1 به ارث رسیدن اموال صاحبان به بازماندگان آنها پس از کسر وصیت اهرمی برای انگیزه های خصوصی و کنترل های جزئی از درون جامعه یعنی خانواده ها. (180 بقره) وجوب وصیت نشان از لزوم توجه صاحبان اموال به اطرافیان خود و افراد جامعه می کند تا  اموال به افراد صالح و مومن (از خویشان مومن یا مومنین دیگر) نسل بعد منتقل گردد و به صلاح جامعه مصرف گردد و در دست خانواده ها (اعم از افراد غیر مومن و غیر مستحق ) موروثی نشده و انباشته نگردد.

 

2 -  تنها شرط برای وصیت غیر مضار بودن است. درآیه 182 بقره میفرماید "فمن خاف من موص جنفا  او اثما فاصلح بینهم فلا اثم علیه". به افراد صالح اجازه داده شده است که به وصیت کننده کمک  کنند تا وصیتی کند که غیر مضار باشد . هم به صلاح جامعه و هم به صلاح بازماندگان میت باشد. آیا خود این اجازه دادن نشان ازاین نیست که محدود کردن مقدار وصیت به یک سوم مال امری قطعی نمی تواند باشد. امری که اشاره کوچک و قرینه ای برای آن در قرآن نیست.

 

3 تحریم ربا در آیات 275 تا 287 سوره بقره و آیه 130 سوره آل عمران در حقیقت تحریم معامله بین فقط دو نفر شخص ربا دهنده و ربا گیرنده میباشد. کار دلالی هم که بین دو طرف و در خارج از صحن علنی جامعه میباشد نیز همان حکم را دارد. البیع فرقش با الربا در این است که بیع در کنترل انظار عمومی و اجتماعی است ولی ربا و دلالی تحت کنترل و رضایت اجتماعی قرار ندارند. به عبارت دیگر بیع بجهت رضایت اجتماعی حلال و ربا بجهت عدم رضایت اجتماعی بر آن حرام است.چه بسیار افراد مضطر و نادان و وابستگان بیگناه آنان که در این راه قربانی میشوند.

 

4 - ندادن اموال به افراد سفیه (بی تدبیر) که موجب ازبین رفتن اموال میشود. بلکه باید حوائج اولیه ایشان برطرف شود.(آیه 4 سوره النساء)

برای اینکه تمام اموال میت چه با وصیت چه بدون وصیت در دست افراد ساده لوح و سفیه و بی تدبیر از بازماندگان نیافتد مسئله ارث بردن افراد بیشتری از آنها مطرح میشود.

 

5 - تمام  آیات ارث از آیه 7 تا 12سوره النساء آمده است در تمام آنها کسورات ارث پس از کسر وصیت و  قرض میت است . تنها یک مورد از آنها در انتهای سوره النساء است. در این تنها مورد وصیت ذکر     نشده است و از کلمه "هلاکت" استفاده شده است. گویی صاحب مال فرصت وصیت نداشته است و به مرگ غیر طبیعی در گذشته است.

 

در پرانتز گفته شود که آمدن این تنها مورد در پایان سوره باعث مشترک شدن آیات ابتدایی و انتهایی سوره النساء در مفهوم "رجالا و نساء" شده است.آیا زیبا نیست؟

 

6 نباید کسانی که کمتر دارند به آنهایی که بیشتر دارند حسادت ورزند و آرزومند شدید وضعیت آنها باشند .( آیات 32 و 54 سوره النساء ).

7 بار دیگر در آیه 161 سوره النساء در کنار اشاره به اشتباهات و گناهان عدیده قوم یهود به اخذ ربا توسط آنها اشاره میکند آنها با این کار اموال مردم را به باطل میخوردند. اما راسخون در علم از آن قوم و مومنین ضمن ایمان به آنچه که از جانب خداوند بر محمد نازل میشود و آنچه قبلا نازل شده است نماز را بپا میدارند و زکات میدهند و به آخرت ایمان دارند...

 

8 در آیه 38 سوره مائده (س 5) بریدن دست سارق مطرح میشود.اگر کمک به یکدیگر نباشد و اگر  ربا تعطیل نشود حتما سرقت پیش خواهد آمد.با پیوستگی آیات در سوره مائده که بر محور همیاری و تعاون مومنین بر اجرای احکام الهی است سرقتی مجازات بریدن دست پیدا میکند که سارق از اجتماع و مثلا از بیت المال سرقت کرده باشد و با وجود عدم نیاز (مثلا برای زیاده خواهی و رفاه طلبی و تضمین رفاه خود و خویشان در دراز مدت)مرتکب آن شده باشد.اگر سائلی از اجتماع و از دیگران کمک بخواهد و از کسی جواب نشنود و توان کوچ به اجتماع دیگر هم نداشته باشد چاره ای دیگر دارد؟

 

در اجتماعی ( اجتماع که نه مجموعه ای از افراد) که اصل بر جامعه و رفع نیازهای اولیه افراد در آن نباشد بلکه "فرد" و امیال او و رحم و شفقت دلخواه او اصل باشد بریدن دست بر وجدانها سنگینی خواهد کرد و از شرم نمی توانند آنرا اجرا کنند.خود اجراکنندگان احساس خطر خواهند کرد.

 

9 -  در سوره انعام (س6) آیه انتهایی میفرماید:"...و هوالذی جعلکم خلائف الارض و رفع بعضکم فوق بعض درجات لیبلوکم فی ما آتاکم ان ربک سریع العقاب و انه لغفور رحیم..."

 

این آیه و امثال آن اصل اساسی آزمون الهی برای انسانها را بیان میکند. منشاءاختلاف استعدادها و نیروی اندیشه را از طرف خداوند میداند.دادن اختیار جانشینی در زمین و نهادن اختلاف در استعدادها و عذاب و مغفرت متعاقب آن.

 

این گوی و این میدان.اگر به فرمان الهی عمل کنیم اشتباهات قبلی پاک میشوند و مغفرت الهی نصیب ما میشود ولی اگر از تفوق ذهنی ومغزی برای سلطه به دیگران و بهره برداری از منابع عمومی در جهت قوت وقدرت شخصی خودمان  استفاده کنیم عذاب سریع در انتظارماست.

 

10 به سوره انفال میرسیم.انفال مالی است که به عموم تعلق دارد. اموالی که باید از آنها برای اصلاح ذات بینکم استفاده گردد.(آیه 1) نمونه های گستره تر امروزی از قبیل نفت و معادن نیز باید تحت رضایت و کنترل اجتماعی قرار بگیرند هر چند که ابتدائا توسط فرد یا افراد خاص (با علاقه و با استعداد ) و یا کاملا اتفاقی یافت شوند.راضی کردن افراد بانی هم از جانب اجتماع باید صورت گیرد و نیز از جهت ایمان این افراد به پاداش الهی.

 

11 آیه 41 سوره انفال روشی برای تقسیم غنائم در یک جنگ و در موقعیت خاص زمانی و مکانی و ضعف نسبی ایمانی مسلمین را بیان میکند.با رعایت اتصال آیات سوره انفال بنظر میرسد انتخاب و تعیین عدد خمس بجهت آن شرایط خاص بوده است و روش ابدی برای تقسیم غنائم جنگی نیست.

تنها در این سوره فرموده است که :"...ان تتقوا الله یجعل لکم فرقا...". فرقان احتیاج است تا بین "اعلموا" ها در این سوره و کلا در قرآن فرق قائل شد.بصرف فرمایش "...اعلموا انما غنمتم من شی فان لله خمسه و للرسول..." نمی توان نتیجه گرفت که این خمس عددی برای تمام زمانهاست.توضیح و دفاع از این نظر را در همین سایت ببینید.

روش های تقسیم غنائم جنگی نیز رو به سوی رضایت هر چه گسترده تر و رفع نیاز نیازمندان مومن و مساوات بین مومنین است.چنانکه در اواخر سوره میفرماید:...فکلوا مماغنمتم حلالا طیبا و اتقوا الله ان الله غفور رحیم...

 

12 در سوره بعدی یعنی سوره توبه آیه 60 مصادیق مصرف زکوه با عنوان صدقات تعیین میشوند.در این مورد دینامیک بودن حکم  آشکارتر است.صریحا راغبین و مشتاقان پرداخت بیشتر زکاه که مورد تمسخر منافقین و کافرین قرار گرفته میشوند را مورد ستایش قرار میدهد.پرداخت سهم اجتماع از اموال بدست آورده نشانه صدق ایمان و موجب پاکی پرداخت کننده از رذائل اعلام میشود.

 

13 پاداش اخروی الهی برای کسانی که تمام هم و غم خود را برای زینت های دنیوی صرف میکنند وجود نخواهد داشت.آیان 15 و 16 سوره هود (س11) گشوده بودن میدان عمل برای طالبین زخارف دنیا را بیان میکند.برای آنها نتایج اعمالشان در دنیا (از جمله عواقب بد) بی کم و کاست داده خواهد شد.

 

14 اشارات ضمنی سوره الرعد (س13) در آیه 4 در بیان اینکه گیاهان مجاور هم که در خواص مختلفند ولی با آب واحد (و هر گیاهی با ساختار و ظرفیت طبیعی خود) مشروب میشوند (قسط الهی) مانند رعد و برق هشدار برای انسانهاست.

 

15 سوره نحل (س16)سوره ای است در مورد امر و وحی بطورکلی. قرآن به عنوان آخرین معجزه و پیام معرفی میشود.در آیه مشهوری از آن خلاصه ای از روابط اقتصادی بیان میشود.ابعاد مختلف این آیه در سوره های دیگر واضح تر بیان میشود.این آیه همان آیه 71 است که میفرماید:"...والله فضل بعضکم علی بعض فی الرزق فما الذین فضلوا برادی رزقهم علی ما ملکت ایمانهم فهم فیه سواء افبنعمت الله یجحدون..."

اموال در دست افراد بعنوان آنچه خداوند به آنها عطا نموده است یاد میشود مگر بردگانی که در دست آنهاست.بردگانی که برای صاحبان آنها غنیمت اقتصادی است. این مورد بردگان تنها موردی است که خداوند آنرا فعل خود آدمها میداند نه موردی از عطای الهی جهت امتحان و آزمایش.این تنها مورد ملک طلق خود انسانهاست.

 

رزق در این سوره و در این آیه بعنوان همان معیشت و رزق مصرفی است نه اینکه با تکلف و بر خلاف ظاهر آنرا "قدرت تصرف" بر رزق معنی بدهیم.همانطورکه مفسر المیزان معتقد است.

 

برتریها در رزق الهی بعنوان نعمت امانتی جهت آزمون الهی و فرصتی برای ابراز بندگی و امتثال امر الهی است.نعمتی که انسانها باید از آن متنعم شوند نه اینکه صاحبان آنها آن نعمت را همچون مالکیت بردگان ملک طلق خودشان بدانند.(فعل "رد" با حرف "علی" بمعنی تغییر دادن آمده است نه با حرف "الی" بمعنی بردن بسوی و ارجاع دادن ) (چون خداوند عطا کرده است فهم فیه سواء)

 

16 - عجله و شتاب و علاقه و استعداد و تلاش بعضی افراد برای جمع آوری مال دنیا بیشتراز بعضی دیگراست. این فرصت و اجازه الهی است. خداوند عطا میکند. همانطور که به بعضی دیگر فرصت سعی وتلاش در راه آخرت را عطا میکند. مانعی برای عطای خداوندی نیست.(آیات18-20 سوره  الاسری)(س17)

 

17 مهم این است که کسانی که مشمول عطای الهی شده اند آنرا ملک طلق خود ندانند بلکه آزمون الهی بدانند. بر خلاف تفسیر نا نوشته ای از "فاستبقوالخیرات" که یعنی رقابت کنید در جمع آوری مال دنیا.یعنی مجوز برای اقتصاد آزاد رقابتی و تلاش و تنازع برای بقا!!!

در آیات 56 و 55 سوره مومنون س 21 میفرماید:"...ایحسبون انما نمدهم به من مال و بنین نسارع لهم فی الخیرات بل لا یشعرون..."

 

18 - تلاش هر کس به ثمر نمی نشیند. افراد شکست خورده یا دچار مشکل شده پیدا خواهند شد. آیا باید با قرض الحسنه لوجه الله به آنها کمک کرد یا با دادن ربا.آیه 39سوره الروم (س 30) یکبار دیگر و در محل مناسب گرفتن ربا را منع میکند.ربا دادن مال را زیاد نمی کند بلکه فساد ایجاد میکند. دادن کمک به دیگران هم از مال کم نمیکند. نباید از آینده ترسید.

 

19 ببینید در جه محل مناسبی چه مطلب زیبا و با اهمیتی با بیان ساده پیش کشیده میشود. در سوره 36 (قلب قرآن) سوره یس آیه 47 میفرماید:"...و اذا قیل لهم انفقوا مما رزقکم الله قال الذین کفروا للذین آمنوا ا نطعم من لو یشاء الله اطعمه ان انتم الا فی ضلال مبین..."

کافرین به مومنین میگویند آیا ما کسانی را اطعام کنیم که اگر خدا میخواست خودش آنها را اطعام میکرد.گویی مومنین خودشان محتاج نیستند بلکه از کافرین میخواهند که آنها هم افراد فقیر را اطعام کنند.

 

20 مشرکین و کافرین کسانی هستند که زکات نمی دهند :الذین لا یوتون الزکاه و هم بالاخره هم کافرون‏ (آیه 7 سوره فصلت س 41 ) و ایمان ندارند به اینکه در زمین به اندازه نیاز طبیعی تمام افراد انسانی نعمات و اقوات وجود دارد. (آیه 10 سوره فصلت "بارک فیها و قدر فیها اقواتها فی اربعه ایام سواء للسائلین")

 

پس در دل طبیعت و در نعمات و اقوات (مایحتاج طبیعی) کسی بر دیگری ترجیح داده نشده است.این قانون طبیعت و تقدیر و رحمت الهی است.همانطور که برای مسافرت توشه و آذوقه سرانه و متوسط مهیا میشود.آذوقه بعضی از مسافرین آینده و حال حاضر در دست ما به امانت است.افراد مستعد و اغنیاء نباید منطق شیطان را پیش بکشند که گفت من در خدمت آدمی که از لجن آفریده شده است قرار نمی گیرم و بگویند ما فقیران را اطعام نمی کنیم خود خداوند اگر میخواست اطعام میکرد.

 

21- نقش شورا در اداره جامعه و کنترل رضایت اجتماعی غیر قابل چشم پوشی است."...امرهم شوری بینهم...". (سوره الشوری س 42)هدایت و هماهنگی فعالیت های اقتصادی جامعه مومنین بدون شورا امکان ندارد. شوراهای مساجد و اتحادیه های بزرگ اقتصادی در جوامع در این راستا قراردارند.

 

شورا برای مدیریت اجتماعی و جلوگیری از سوء استفاده ها است.چه سوء استفاده از جانب افراد تنبل و ولنگار و انگل چه از طرف باهوشان و فعالان بی انصاف و بی رحم و سیری ناپذیر. دو گروه بی ایمانان .

 

22 وجود اختلاف در ارزاق و اختلاف در نیروی تفکر و اندیشه الگویی است تا سطح جهانی . تقسیم این تقسیمات اولیه بدست پروردگار جهان بوده است همانطورکه تقسیم و ارسال پیام ها برای هدایت انسانها نیز در دست اوست. این امر در سوره زخرف س 43 و آیه 32 هویداست:

"...اهم یقسمون رحمه ربک نحن قسمنا بینهم معیشتهم فی الحیوه الدنیا و رفعنا بعضهم فوق بعض درجات لیتخذ بعضهم بعضا سخریا و رحمه ربک خیر مما یجمعون..."

 

پس از این تقسیمات اولیه تقسیمات ثانویه یعنی پس از شکر یا کفران نعمت های الهی در داخل هر جامعه نیز رخ میدهد. مانند الگوی سوره نحل برای امت محمد مصطفی اشاره شده در بند 13.

 

بتبع همین گستردگی توزیع تفاوت ها تا سطح جهانی شوراها نیز میتوانند گسترده باشند.

 

23 مصرف در حد نیازهای طبیعی  برای همگان (قسط) امکان و ضرورت دارد. "...و فی اموالهم حق للسائل و المحروم ...".(آیه 19 سوره الذاریات س 51). اشاره به اعمال تمام محسنین در دار دنیاست.چه قبل از امت محمد چه بعد از آن.چرا که در این سوره امم دیگری را نیز نام برده است.

 

24- زیبایی ترتیب سور را در این مرحله ببینیم.در سوره 53 یعنی سوره النجم آیه مشهوری است آیه شماره 39 که میفرماید: و ان لیس للانسان الا ما سعی.بعضی گمان میکنند که منظور از "سعی" ملاک مالکیت انسان یعنی "کار" است.در حالی که فضای سوره نجم فضای بیان مالکیت اموال دنیایی نیست فضای سعی و تلاش برای ایمان به پروردگار و ایمان به آخرت و انجام اعمال نیک است و دوری از سیئات اعمال چرا که جزای آنها در انتظار انسان است.

از جمله ملاک های این تلاش "بخشیدن" است.آیات 33 و 34 را ببینیم:افرایت الذی تولی و اعطی قلیلا و اکدی.همان پرداختن به حق سائل و محروم است.جوامعی که در میان خود به این مهم نپرداختند و فساد ایجاد کردند نابود شدند.افراد آن جوامع فقط به حیات دنیوی پرداختند و برای آخرت سعی نکردند و از ذکر خداوند دوری کردند.

 

25 - مومنین بعنوان شاهدین بر وجود خداوند باید با قاطعیت آهنین وارد عمل شوند و قیام به قسط نمایند.(آیه 24 سوره  الحدید سوره 57). عمل به قسط از کفر جلوگیری میکند و برعکس مومن حقیقی عامل به قسط باید باشد0 از آنجاییکه واقعیت پیداکردن قسط در یک جامعه باعث بیداری دیگر جوامع میشود قدرتمندان تحمل آن جامعه را ندارند و به دنبال نابودی آن اجتماع خواهند بود0 تداوم ایمان مومنین برای تداوم قسط بین خودشان لازم است و برعکس. قیام به قسط از آخرین امت یعنی امت محمد  بعنوان الگوی رفتاری مومنین شایسته و بایسته است.

 

26 مصرف در حد نیازهای طبیعی  برای همگان (قسط) حق معلومی است. "...و الذین فی اموالهم حق معلوم للسائل و المحروم ...".(آیات 24و 25 سوره المعارج س 70). مومنین باید آنرا با مدیریت خود اجرا کنند. میدانند مازاد بر نیاز طبیعی خودشان و نیاز نیازمندان در دست اغنیا امانت الهی است. اشارات در این سوره به امت محمد است. از امتهای دیگر نامی برده نشده است. گستردگی علوم و فنون و افزایش جمعیت پس از بعثت محمد حق سائل و محروم را آشکار و  مسلم و علمی میسازد.

 

برای همین است که تداوم قیام به قسط امت محمد پس از رحلت ایشان اهمیت آشکاری دارد.

 

27- در غیر این صورت و در طی زمان انباشت در یک محل و کمبود در محل دیگر رخ می نماید و همه چه  آنها که اموال بسیار داده شده اند و خیال می کنند خداوند آنها را مورد  کرامت قرار داده است و چه  آنها که محروم هستند و خیال می کنند خداوند آنها را مورد اهانت قرار داده است همگی در فساد ایجاد شده مقصرند. (آیات 14 تا 20 سوره فجر). چرا که یتیمان را اکرام نمی کنید (از بی سرپرستان حمایت کریمانه - نه خفت بار نمی کنید) و یکدیگر را به اطعام مساکین تشویق نمی کنید(در حقیقت یکدیگر را از فقر میترسانید) و  ارثیه ها را در خانواده های خود انباشته میکنید و اشتیاق شدید به مال دنیا دارید به جای وصیت به انفاق اجتماعی و رضایت به انفاق ارثیه ها آنها را در میان خویشان اعم از مومن و غیر مومن میخورید.

 

28- از مجموع سوره های الفجر و البلد و الضحی توضیحاتی در مورد یتیم و مسکین و سائل حاصل میشود. یتیم کسی است که راه چاره را نمی داند و هدایت نشده است. با اینکه مال(احتمالا ارثیه) و یا نیروی کار دارد نمی تواند راه صحیح فعالیت اقتصادی را بیابد مگر اینکه بیاموزد. مثل انسانی که وحی از او منقطع شده است.مسکین از فرط ضعف خانه نشین شده است.سائل با اینکه فعالیت اقتصادی دارد ولی نیازهای خود را نمی تواند برآورده سازد.چنانکه پیامبر گرامی قبل از نزول وحی چنین بود.(سوره الضحی)

 

هر مسکینی سائل هم میباشد. در سوره الضحی مورد بجا و کلی تر سائل آمده و از خود نراندن او به پیامبر امر شده است و با اشارات در سوره های قبلی پیرامون پیام پیامبر سازگار است.

 

29- در سوره العصر به وصیت (هر نسلی به نسل بعد) به حق و استقامت در هر زمینه (از جمله اقتصاد) امر میشود0 امری که برای جلوگیری از خسران در هر عصر و زمانی رعایت آن لازم است0

 

30- وصیت به حق در هر کسی موثر نیست.نمازگزاران ریاکار مانع از جریان و سریان یافتن خیر عطا شده الهی به دیگران میشوند و آنرا محدود به حدود خود میکنند(سوره الماعون).

 

نمی گذارند سائلین دیگر در مجاورتشان از این آب معین مصرف در حد نیاز طبیعی داشته باشند. غرش الرعد را نمی شوند.

 

 

 

                                                                                                                                                                                      صفحه اول