علت خلقت انسان در قرآن

 

درک ضرورت خلقت ما بدون درک کلی از فرا خلقت ما مشکل خواهد بود.

 

خلاصه برداشتی از قرآن در این خصوص ارائه میشود0 طرحی که در این کتاب عظیم بیان میشود آرامش بخش است0 باور به آن استدلال ما را قوی تر میکند.

کلمات عالم سفید و عالم سیاه برای نزدیک تر شدن به ذهن است.

 

عالم سفید جوار خداوند است. در آن عالم ملائک تحت فرمان خداوند هستند0  جبریل و میکال بالاتر از ملائک هستند. آن دو امین خداوند بوده درحقیقت آن دو از جانب خداوند فرمانها را ارائه میکنند و به ملائک میرسانند.

 

از ملائک هرکدام خلقت و مقام خاص خودش را دارد.آفریده شده ها موجودات رباتیک و بی اراده نیستند. واقعا آفریده شده اند و حیات و اختیارمقدرخود را دارند.تفاوت در آفرینش بین خودشان و دیگران را درک میکنند شاید در باطن خود حسادت به دیگری داشته باشند.

 

به امرخداوند هر چه او بخواهد انجام میدهند. مثلا در خلق زمین نظیر زمین ما (بهشت اولیه) البته در آن عالم سفید به امر او عمل میکنند و کسی منکرخدایی خدا یا قائل به شریک برای او نیست چون همه چیز واضح و روشن است.

 

ملائک درجات و سیستم های مختلف دارند. با این حال در عالم سفید معترض یکدیگرنیستند.

خداوند آنها را علیه هم نیافریده است. لذا در آن عالم اطاعت محض از خداوند تا قبل از خلقت انسان برقرار بوده است. شاید عدم رضایت در باطن بعضی از آنها وجود داشته است.

 

خداوند انسان را نیز می آفریند و در بهشت اولیه جای میدهد. محل پیشفرض خلقت موجودات.محلی بدون رنج و زحمت  برای مخلوقات و غرق در نعمات.خداوند مخلوقات را از ابتدا برای زحمت و سختی نمی آفریند.مخلوقات کلمات خداوند هستند.پاسخ مثبت از مخلوقات برای آنها نعمات را بهمراه خواهد داشت.

 

انسان موجودی است که از ماده اولیه پست (نسبت به بقیه حاضرین) ولی در باطن با قدرت فراگیری قوی وقدرت انتخاب و استعداد متعالی شدن (دارای روح الهی) درعین استعداد سفلی شدن خلق شده است. خداوند این توانایی انسان را به همه نشان میدهد.

 

خلقت انسان آزمون اطاعت محض از خداوند را امکان پذیر ساخته است.

اینکه خداوند به چیزی امر کند بایستی اطاعت کرد هر چند ما ندانیم علت چیست و آن چیز با درک ما ارزش مورد اطاعت بودن را نداشته باشد.

این الگوی رفتاری کلیه مخلوقین باید باشد. چه در عالم سفید و چه در عالم سیاه.

 

ماده اولیه خلقت انسان پست تر از بقیه بوده ولی تعلیم پذیر بودن او و استعداد نهفته در آن روح الهی او را سزاوار سجده نموده  است. این سجده بر کسی در عالم سفید گران آمده است که هم از لحاظ ماده اولیه بهتر بوده است و هم از درجات خلقتی ناراضی بوده است.

 

شیطان قوی ترین ملائک بوده است زیرا در غیر این صورت باید چند ملائکه معترض بوجود میامد.

 

چون روح الهی در انسان دمیده شده است دستور سجده به او سزاوار است.

سپس دستور سجده به او را به ملائک میدهد. چه کسانی اطاعت خواهند کرد؟

 

آنهایی که مطلق دستور خداوند را ملاک قرار میدهند سجده کردند. ابلیس اطاعت نکرد ظاهرانسان  (در حقیقت اندیشه خودش را) را ملاک قرار داد و رانده شد. ولی انسان هنوز در بهشت اولیه بود.

 

ابلیس بیکار ننشست. از خداوند اجازه گرفت که او هم ما را مثل خودش به ظاهر اندیشیدن بکشاند تا ما هم اشتباه او را مرتکب بشویم.

از نقطه ضعف آن موقع ما استفاده کرد و مارا کنجکاو خوردن از درخت کرد. ما با داشتن روح الهی در کالبد محدود و اشتیاق پرفشار به دانستن از درخت خوردیم .به دستور خداوند در نخوردن از درخت اعتنا نکردیم و شاید فراموش کردیم. ما هم رانده شدیم. قرار شد اگر از این ببعد دستور خداوند را اطاعت کنیم اوضاع ما سخت نخواهد شد و مشکلی پیش نخواهد آمد.

 

با این خلقت انسان همه آزموده شدند و میشوند هم ملائک و هم انسان.

 

انسان و هر ملائک که امر خداوند را اجرا نکردند به عالم سیاه وارد شدند. عالمی که دور از عالم سفید است. ما در این عالم سیاه تا حدود زیادی صاحب اختیار خودمان هستیم. آزادی عمل زیادی داریم. شرک در این عالم امکان دارد. البته اعمال ما کاملا تحت کنترل است. تا هر وقت که خداوند بخواهد در این عالم سیاه هستیم.

 

پس چون جزای منافقین و مشرکین (از هر سنخ آفریدگان) لازم بوده است خلقت ما انسانها هم لازم شده است.بدون زحمت افتخار این را پیدا کردیم که بعنوان جانشین خداوند مورد سجده واقع شویم. استعداد و قوات بسیاری را داشته باشیم.

 

می توانیم بپرسیم چرا خود خلقت ملائک لازم شده است؟ ایشان ابزارخداوندی هستند.واسطه بین مخلوقات و خداوند هستند البته با درجات خاص.ابزاری که به خداوندی خدا ایمان دارند. هرچه خدا امر کند آنها به فعلیت میرسانند.

 

ملائکی که دستور خداوند را اطاعت کردند و به انسان سجده کردند دارند از خداوند برای ما انسانها طلب مغفرت می کنند.

 

آنهایی که اطاعت نکردند و سجده نکردند (درحقیقت ساده اندیشی کردند و گول ظاهر ما را خوردند) و از عالم سفید رانده شدند اجازه این را دارند که بین ما انسانها نفوذ کرده و از طریق رواج دادن ملاک ظاهر (درحقیقت اعتباراندیشه خودمان) مارا نسبت بهم دشمن سازند همانطور که خودشان ظاهر را (در حقیقت اندیشه خودشان را) ملاک قرار دادند و نه دستور خداوند را.

 

ما با اطاعت محض از خداوند و مستحق این اطاعت محض دیدن او باید درس خوبی به شیطان بدهیم. شیطان دشمن شماره یک ماست.پیروان شیطان و اسیران وساوس او دشمنان بعدی هستند.کسانی که با القاء افکار بدون سند الهی خود یا با وارونه جلوه دادن پیام های الهی ما را فریب میدهند تا قدرت و توان ظاهری خود را حفظ کنند. در جامعه فساد نموده قدرت و توان الهی و روز جزا را انکار میکنند.

 

 آنهایی از ما که مومنانه و عالمانه و صادقانه از کالبد خود (این کالبد گول زننده )  میگذرند تا دستور خداوند اجرا شود مقام اول نزد خداوند را دارند. روح الهی  خالص اولیه میشوند.نزد خداوند روزی دارند. دیگران با درجات مختلف  هنوز اتصال به عالم سیاه دارند . منتظر می مانیم تا تکلیف ما در روز رستاخیز روشن شود. اگر زیاد سیاه کار بوده باشیم و سیاهی تمام وجود ما را پر کرده باشد در همین عالم سیاه می مانیم و نمی توانیم خارج شویم.

 

بهشت و جهنم براساس سیاهی اعمال انسانهاست.فقط بستگی به سن و سال مرده ندارد.بستگی به تلاش او نسبت به وسع او در مدت عمرش دارد.  وعده های آخرت متشابهات هستند. زمین قیامت غیر از این زمین و تجسد ما غیر از این تجسد خواهد بود با اعضاء و جوارح مخصوص و وعده ها نیز شبیه سازی هستند.

 

در اول خلقت انسان خداوند روح خود را در ماده پست اولیه خلقت دمید انسان زیبا و سزاوار سجده ایجاد شد و یا در بهترین تجسد روح خداوندی دمیده شد.

 

 حال همین انسان در سایه اعمال خود در پایان زندگی با روحی آلوده از دنیا میرود. این روح در برزخ میماند. هر وقت صور قیامت نواخته شد و زمین غیر این زمین شد وخلاصه کن فیکون شد این روح آلوده باز در ماده اولیه دمیده میشود بر حسب میزان آلودگی تجسد مخصوص و متناسب ایجاد میشود.  این حیات و تجسد جدید برای روحی که قبلا انسان بوده است عذاب آور خواهد بود مگر این که آلودگی نداشته باشد و مانند انسان اولیه بدون گناه برگشته باشد و یا گناهانش قابل بخشش باشد.

 

با تعبیرات امروزی گویی دمیده شدن مجدد روح در ماده اولیه مانند فرمت کردن و نوشتن بر روی دیسک است. مطابق با اعمالمان که متبلور در روح است فرمت و نوشته میشویم و تجسد می یابیم با این تفاوت که این بار میدانیم قبلا انسان بوده ایم و چه امکاناتی و قواتی داشتیم و حالا چه موجودی

شده ایم و چه داریم. الی ما شاء الله و تا خلقت یا خلقت های پی در پی از ماده اولیه (در سطحی پایین تر از خلقت جانشین خدا) ادامه پیدا می میکند ما عذاب میشویم و حسرت انسان بودن خود را همراه داریم و این یعنی عذاب ابدی یعنی تا وقتی خدا بخواهد.

-------------------------------------

در آیه ما قبل آیه پایانی سوره احزاب می فرماید:

 

إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ عَلَى السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبالِ فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَها وَ أَشْفَقْنَ مِنْها وَ حَمَلَهَا الْإِنْسانُ إِنَّهُ كانَ ظَلُوماً جَهُولاً (72)

 

ظاهرا یک سردرگمی وجود دارد. مگر قبلا علم الاسماء به انسان تعلیم داده  نشده است پس چرا دوباره امانت داده میشود؟ لابد امانت با علم داده شده فرق دارد.

 

ارتباط آیات هر سوره را باید رعایت کنیم. هر سوره بعنوان یک قول باید در بیانش اتصال رعایت گردد تا دقیق فهمیده شود. در سوره احزاب اشاره به جمع شدن احزاب مختلف برای مقابله با پیامبر و مسلمین است جنگی که در ابتدای رخداد قلوب مومنین را بشدت لرزاند :

 

هُنَالِكَ ابْتُلىِ‏َ الْمُؤْمِنُونَ وَ زُلْزِلُواْ زِلْزَالًا شَدِيدًا(11)

 

به اشاره سوره ص در ملا اعلی نیز مخاصمه ای در گرفته که پیامبر ما از آن خبری نداشته است :

 

مَا كاَنَ لىِ‏َ مِنْ عِلْمِ  بِالْمَلَا الْأَعْلىَ إِذْ يخَْتَصِمُونَ(69)

 

قَالَ يَإِبْلِيسُ مَا مَنَعَكَ أَن تَسْجُدَ لِمَا خَلَقْتُ بِيَدَىَّ  أَسْتَكْبرَْتَ أَمْ كُنتَ مِنَ الْعَالِينَ(75)

 

قَالَ أَنَا خَيرٌْ مِّنْهُ  خَلَقْتَنىِ مِن نَّارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِن طِينٍ(76)

 

همان مخاصمه ابلیس با مقام الهی و رانده شدن ابلیس.مخاصمه در مورد سجده نکردن ابلیس بر آدم.

 

از طرف دیگر ابلیس نیز خود حزب الشیطان دارد به مشابهت این برخورد و درگیری احزاب است که در پایان سوره احزاب اشاره به پایان درگیری و سرکشی ابلیس و آدم و نافرمانی ابلیس میشود. پس از شکست آدم و زوجش از ابلیس و مغلوب وساوس او شدن است که هبوط رخ داده و انسان (مرد و زن –منافقین و المنافقات و ...) و شیطان رانده شده در زمین و آسمانها قرار میگیرند.

 

 حالا وقت آن است که اداره این مجموعه آفرینش به موجودی سپرده شود. مجموعه فرامین الهی برای اداره این مجموعه خلقتی امانت است.هیچ موجودی جرئت قبول این مسئولیت را بخود نمی دهد.انسان مشتاق دانستن آنرا قبول میکند.با فطرتی آمیخته به علوم اولیه و ظرفیت کنجکاوی زیاد. با اینکه قبلا اشتباهاتی داشته و بخود ظلم کرده بوده است.انسان باید بر طبق دستورات الهی عمل کند تا در زمین فساد ایجاد نگردد و مشقتی به او نرسد و ...

 

در سوره بقره که کلیات اساسی در یک گستره وسیع در باره انسان بیان میشود از دستورات تا سرگذشت ها در اوایل سوره به مقدمات کلی از خلقت او نیز اشاره میکند. ملائکه تصور میکردند که آدم نیز مانند دیگر موجودات روی زمین است و فقط توان نابود کردن دیگر موجودات را دارد و از طرف دیگر نمی خواستند موجودی غیر از آنها جانشین خداوند شود. البته قسمت دوم نظرشان را پنهان میکردند: 

 

قُلْنَا اهْبِطُواْ مِنهَْا جَمِيعًا  فَإِمَّا يَأْتِيَنَّكُم مِّنىّ‏ِ هُدًى فَمَن تَبِعَ هُدَاىَ فَلَا خَوْفٌ عَلَيهِْمْ وَ لَا هُمْ يحَْزَنُونَ(38)

 

گویا خلقت آدم از قبل برای تست موجودات غیر آدم و فرمانبرداری ایشان بوده است والا عکس العمل انسان طبیعی و در خور خلقت خودش و قابل پیش بینی برای خداوند بوده است.توبه آدم پذیرفته میشود ولی از توبه ابلیس خبری نیست. این ابلیس در میان ملائکه بوده که در نهانش از خلقت زمین و آسمانها و آدم راضی نبوده و دستور به سجده بر او برایش گران آمده است ...

 

هُوَ الَّذِى خَلَقَ لَكُم مَّا فىِ الْأَرْضِ جَمِيعًا ثُمَّ اسْتَوَى إِلىَ السَّمَاءِ فَسَوَّئهُنَّ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ  وَ هُوَ بِكلُ‏ِّ شىَ‏ْءٍ عَلِيمٌ(29)

 

...أَعْلَمُ مَا تُبْدُونَ وَ مَا كُنتُمْ تَكْتُمُونَ(33)

 

بدین ترتیب ناخالصی درونی ابلیس مستکبر و از خود راضی آشکار شده است.تکبر از آتش هویداست.

احتمالا او در خلقت زمین و آسمان (و نه انسان چرا که در سوره ص میفرماید: لما خلقت بیدی) شرکت داشته لذا سجده بر همین موجود بظاهر پست تر از خودش برایش سخت بوده است. توانایی بالقوه و نیروی درونی آدم را ندیده گرفته و کافر شده است. در هر حال باید مطیع دستور خداوند باشد.

                                                                                                                                                                                      صفحه اول