...الرجال قوامون علی النساء...

 

"...الرجال قومون علی النساء بما فضل الله بعضهم علی بعض و بما انفقوا من امولهم فالصالحت  قنتت حفظت للغیب بما حفظ الله..."  آیه 34 سوره النساء

 

"بعضهم" به "بعضی از رجال" اشاره دارد و "بعض" به "بعضی از دیگران چه زن و چه مرد" اشاره دارد0

از این گریزی نیست0

 

چون تولد آدمیان ادامه نیز دارد ممکن است بعضی از جوانان از بزرگتران خود نیز باهوشتر شوند و یا بعضی که امروز کم هوشترند چند سال دیگر – بعد از آموزش و ایمان ویا غیر آن -  با هوشتر گردند لذا نمی شود گفت آن مردان "بعضهم" بر کلیه افراد دیگر برتری دارند0 بنابراین دقیقتر اینستکه فرموده است "...علی بعض.." 0 این مردان کلیدی (مانند پیامبران و صالحین) باعث قوامیت مردان بر زنان – نه هر مردی بر هر زنی - شده اند0

 

چه بسا بعضی از زنان که از بعضی مردان در هوش خدادادی برترهستند0

 

مردانی که به فضل الهی برتری دارند و از اموال خود انفاق میکنند0 این انفاق همان نفقه دادن مرد به زن نیست انفاق کلی است0 "من اموالهم" عمومیت انفاق را میرساند0 نشانه مردان برتر الهی قیام به قسط است0

 

آیه 38 سوره النساء یعنی 4 آیه بعد می خوانیم "...والذین ینفقون اموالهم رئاءالناس و لا یومنون بالله و لا بالیوم الآخر..." 0 آیا این موضوع عمومیت انفاق را در اینجا نمی رساند؟

 

آیات 70 و 69 همین سوره اشاره به این فضل الهی نمیکنند؟

"...و من یطع الله و الرسول فاولئک مع الذین انعم الله علیهم من النبیین و الصدیقین و الشهداء و الصالحین و حسن اولئک رفیقا – ذالک الفضل من الله و کفی بالله علیما.."

 

صحبت از وظایف اجتماعی و تبعیت از ایده های مردان برتر الهی و صالح است0 اطاعت از ایشان عمل صالح برای زنان و مردان دیگر است0

 

بنابراین "الصالحات" و "قانتات" نشان از اطاعت و خضوع در مقابل اوامر مردان بزرگ الهی همچون الرسول و الشهدا و ... دارد و نه اطاعت و انقیاد هر زنی در مقابل هر مردی0 بخصوص اینکه قانتین بدون اختصاص آمده است مثل "قوموا لله قانتین" نیست0 اگر مردی خلاف احکام الهی تحکم کند زن نباید اطاعت کند0 برای همین است که در آیه بعدی هنگام بروز اختلاف بین زنان و مردان حکمیت لازم می آید0 "فالصالحات قانتات" فقط زنان شوهر دار نیستند0 نمونه اش را در آیه 12 سور تحریم ببینید:

"...و مریم ابنت عمران التی احصنت فرجها فنفخنا فیه من روحنا و صدقت بکلمات ربها و کتبه و کانت من القانتین..."

 

با مردان غیر صالح که با اجتماع اسلامی مخالفت کنند چگونه برخورد میشود؟ با شمشیر0

با زنان غیر صالحات که با اجتماع اسلامی مخالفت کنند چگونه برخورد میشود ؟ آیه در مقام بیان آن است0 زدن زنان در این آیه بجهت مخالفت با امر الهی اجتماعی است از آن جمله امر انفاق است.

 

حال اگر مردی به علت شخصی زن خودرا میزند مانند هر نزاع دیگری قابل پیگیری و مجازات است و ربطی به این آیه ندارد0

 

نمی توان گفت از میان زنان مخالف تنها مخالفت ازدواج کرده آنها را مطرح نموده است چونکه در آیه بعدی - آیه جداگانه- جدایی آنها "شقاق بینهما" پیش بینی میشود زیرا اشاره به آن دو (یک مرد و یک زن)  نه بعنوان نتیجه و تقیید بلکه یک حالت خاص موازی با حالات دیگر بیان میشود: "...و ان خفتم ..."

و نفرموده است "...فان خفتم..."

 

مگر زنان بدون همسر نمی توانند بعنوان قانتین لله و یا غیر آن محسوب شوند 0 قانتین صفتی است برای هر مذکر و مونث لایق ("...و من یعمل من الصالحات من ذکر او انثی...‏" آیه 124 النساء)  ("...القانتین و القانتات..."احزاب آیه 35)

 

 

اتفاقا ترتیب ذکر حالات تنبیهی خالی از اشاره به دوشیزگان و متاهلین و جدا شدگان نیست0 هر سه حالت جداجدا و یا با هم قابل اجراء و استفاده است0 

 

برای توضیح بیشتر لازم است گفته شود که نشوز فقط برای مخالفت زن و شوهر با هم نیست بلکه مخالفت و عدم اطاعت را برای اشخاص دیگر نسبت بهم نیز می گویند0 مثلا گفته میشود "...نشز بالقوم فی الخصومه نشوزا: نهض بهم للخصومه...دابه نشیزه ...."  لسان العرب ج 5   -  ص 468 بنقل از نورالانوار3

 

عدم اطاعت زن و شوهر نمونه بارز و مشهور کاربرد لغت نشوز است نه تمام آن0

 

مخالفت زنان در امر اجتماعی ممکن است به جدایی آنها از شوهرانشان منجر گردد0 البته علت شخصی نیز ممکن است0 امکان جدایی زن ومرد را در همین محل آورده است(فرموده "...وان خفتم...")0 جامعه را مکلف نموده است که در هنگام امکان وقوع جدایی زن ومرد بین آنها حکمیت اجراء گردد تا هیچ کدام از طرفین مورد ظلم قرار نگیرد0

 

****************

در ج 4 ص 543 ترجمه تفسیر المیزان آمده است: "...و از عموميت علت به دست مى‏آيد كه حكمى كه مبتنى بر آن علت است يعنى قيم بودن مردان بر زنان نيز عموميت دارد، و منحصر به شوهر نسبت به همسر نيست، و چنان نيست كه مردان تنها بر همسر خود قيمومت داشته باشند، بلكه حكمى كه جعل شده براى نوع مردان و بر نوع زنان است، البته درجهات عمومى كه ارتباط با زندگى هر دو طايفه دارد، و بنا بر اين پس آن جهات عمومى كه عامه مردان در آن جهات بر عامه زنان قيمومت دارند، عبارت است از مثل حكومت و قضا (مثلا) كه حيات جامعه بستگى به آنها دارد، و قوام اين دو مسئوليت و يا بگو دو مقام بر نيروى تعقل است، كه در مردان بالطبع بيشتر و قوى‏تر است، تا در زنان همچنين دفاع از سرزمين با اسلحه كه قوام آن برداشتن نيروى بدنى و هم نيروى عقلى است، كه هر دوى آنها در مردان بيشتر است تا در زنان..."

 

ترجمه الميزان، ج‏4، ص: 545 "...بلكه معناى قيمومت مرد اين است كه مرد به خاطر اين كه هزينه زندگى زن را از مال خودش مى‏پردازد، تا از او استمتاع ببرد، پس بر او نيز لازم است در تمامى آنچه مربوط به استمتاع و هم‏خوابگى مرد مى‏شود او را اطاعت كند، و نيز ناموس او را در غياب او حفظ كند، و وقتى غايب..."

 

در ج 4 ص 544 ترجمه تفسیر المیزان آمده است: " ...و از اينكه در مقابل اين گونه زنان زنان ناشزه را قرار داد، و فرمود:"...واللاتی تخافون نشوزهن ..." به دست مى‏آيد كه مراد از" صالحات" نيز همسران صالح است، نه هر زن صالح، و خلاصه حكمى كه روى صالحات كرده، و فرموده صالحات چنين و چنانند، مخصوص زنان در حال ازدواج است نه مطلق زنان."

 

بنظر میرسد دراین محل مشکل و تناقض برداشت استاد نمایانتر است0 برتری هر مردی (مثلا در نیروی تعقل ) بر هر زنی نیست بلکه برتری بعضی از مردها بر بعضی دیگر (زن و مرد) است0

 

چرا منظور از "الصالحات" تمام زنان صالحه نباشد؟ اگر جکم قیم بودن مردان بر زنان (بجهت برتری و فضیلت خدادادی بعضی از مردان و انفاق آنها) عمومیت دارد چرا "الصالحات" عمومیت نداشته باشد؟

چرا باید قانتات در امر استمتاع محدود شود؟ امری که با رضایت طرفین و با ثبت و قرارداد قانونی است.

مثل هر قرارداد دیگری لوازمات خود را دارد و قیمومت یک طرف بر دیگری لزومی ندارد.

 

عین همین تقسیمات در میان مردان وجود دارد0

در همین سوره آیه 128 :

"...و ان امراه خافت من بعلها نشوزا او اعراضا فلا جناح علیهما ان یصلحا بینهما صلحا..."

 

چون سوره النساء بر محور موضوع زنان است به همه این تقسیمات در مورد مردان کاری ندارد0

مگر مردان نباید "الصالحین" و "القانتین" باشند؟ اتفاقا آیات بسیاری در این سوره در لزوم اطاعت از الله و الرسول و اولی الامر (البته مشروط) آمده است0